تبليغاتX
مسافر کوچولو در اخترک 0098
 
s

 

دار زدم خودم را

در پک های ممتد سیگارم

تا هفت برابر

هفت سالگی

هفت تیر شود

مرا شلیک کن.

 

 

مسافر کوچولو در بیست و هشتم مرداد 1387 |
 

کلاغ ها می آیند و می روند

کلاغ ها می روند و می آیند

به همه آنها گفته ام

که پائیز امسال نباید تنها باشم.

مسافر کوچولو در بیست و ششم مرداد 1387
 

 

mama

 

 

 

 

هر دو

 به ماهی حوض سیمانی مادر بزرگ غذا دادیم

تو با قلاب

من با دست !!

 

ی.ی

 

 

 

 

 

 

 

  

مسافر کوچولو در دوازدهم مرداد 1387 |
 

 

ظلمات مطلق نابینایی

احساس مرگ زای تنهایی

چه ساعتی است از ذهنت می گذرد

چه روزی... چه ماهی از چه سال

کدام قرن.. کدام تاریخ... کدام سیاره؟؟؟

...

.....

 

ا.شاملو

 

مسافر کوچولو در دوازدهم مرداد 1387 |
 

                   فقط دلم برای گفتن بی ساختاری شعرم از زبان تو تنگ می شود.همین  

مسافر کوچولو در یازدهم مرداد 1387
 

 

دهانم تا خمیازه ی پائیز  باز

انار کال تا درک زمستان گس

 فواره ی خون از لبانم جاری !

 

مسافر کوچولو در یکم مرداد 1387 |
 
alone

 

 

مثه رودخونه برای من   تنها

که می گذرد که گذشتی مثه رود

که گذشته بیشه بیشه تا ته   تنها

سرد رودخونه مثه من    تنها

مرداب رودخونه مثه من   تنها

تو دلش مرده داره مثه من  تنها

تنهاست رودخونه مثه من  تنها

که می گذرن که گذشتن مثه رود

که گذشته تا ته  تنها تنها مثه من

این همه دستها که جفتا آب می شن

این همه سنگها که جفتا رد می شن

و مثه رودخونه تنها نیست مثه من !!

 

 

 

 

 

مسافر کوچولو در یکم مرداد 1387 |
 

 

مرا به نام عشق خواندی تا زندگی از سر گیرم

از مردها بود "رومئو"

در آن سوی پنجره های بسته

نجوایش را نشنید "ژولیت"

غان مقدس بر سر

نیلوفر آبی در دل

و نام او بر لب

چه زود مرد

این مرد عا شق!!!

  

مسافر کوچولو در بیست و پنجم تیر 1387 |
 
kalagh

 

 

 

 

 

کلاغی را کشیده ام

که تودر بازی آخر

آن راپر دادی !!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مسافر کوچولو در بیست و پنجم تیر 1387
 

 

در سر بالایی ساکت رسیدن

دستهایم  

پشت لرزش رگهای سوزنی   

چشمانم

درگذرگاه شادمان خداحافظی

لبانم

میان موج های سرکش جمعه  

موهایم

و....و...و...و..............

تمامی آنها را از تو پس می گیرم.

 

مسافر کوچولو در بیست و پنجم تیر 1387
 

 

می دانم وصله ی ناجوری بر قبای زری تو بودم

اما اگر بروی مرا در عذاب همیشگی رها می کنی !!!

 

مسافر کوچولو در بیست و پنجم تیر 1387
 

ترین های کلمه ها

محاصره ام می کنند

وقتی یاد تو

می افتم

 

مسافر کوچولو در بیست و چهارم تیر 1387 |
 
?

 

جمعه ای کج

شخم زدی مرا

وشیارهای قلبم

و دانه های خودخواهی

چیزی از من نرویید

خشم زدی مرا

و سکوت دورانی بغضم

و سایه های بی خوابی

چیزی از من نرویید

کژدم شد

چرا تو؟

چرا تو؟

گریستم

گریستم

و هیچ کار دیگری نه

 

 

مسافر کوچولو در بیست و چهارم تیر 1387
 

 

نا کارگردانم بدجور

 

فست موشن دیروز پر از خواستنی های من بود

و اسلوموشن امروز فقط خواستنی های توست!!!

 

 

مسافر کوچولو در بیستم تیر 1387 |
 

 

wow

 

 

 

 

شنل قرمز کلاهدارم را بر سر می اندازم

سبد پلاستیکی را بر دوشم

داد می زنم میان جنگل

"آهای گرگها من مادر بزرگ ندارم

بیایید مرا بخورید"

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مسافر کوچولو در بیستم تیر 1387 |
 

 

بیا و روی پلکهای من لاک قرمز بزن

بیا و چشمهایم را مثل وب کم بچرخان

بیا و دستهایم را در قبر کوچکت دفن کن

بیا و کفش هایم را به احترام خودت جفت کن

بیا و بابونه های مرا  له و لورده کن

بیا دردریاچه لته سوشیانست را خفه کن

بیا و مرا به هر چه می خواهی تبدیل کن

بیا درمرحله ی آخر بازی مرا کاغذی کن

بیا من کاملا آماده ام که با قیچی تو کات شوم

 

مسافر کوچولو در بیستم تیر 1387
 

 

عصر چهارشنبه ای کش دار

روی بالش می خزم

دومین شمع می میرد

و صدای کلاغ ها

پر رنگ تر می شود

عصر چهارشنبه ای بود

مگس در باغچه کاشتم

و درعصر چهارشنبه ای

درختان مگس پرواز خواهند کرد

خمیازه هایم جدی نیستند

سومین شمع می میرد

بال های کودکی ام چروکیده اند

تا پر کشم با درختان مگس

در عصر چهارشنبه ای کش دار..

 

مسافر کوچولو در هجدهم تیر 1387 |
 
akhtarake0098  لانگ شات خاک س ت ر ی

 

شبنم خاکستری تنیده در فضا

همراهی دوایر دوچرخه زمان

  توقف در ایستگاه انتظار

  طلوع گاه زندگی جدید  

 عبور از بزرگراه دلتنگی

 حرکت در خلاف جهت امواج

طعم گس روزهای کش دار

  گام های سنگین روی شن های نرم

  تهوع از دیدار غروب گاه پررنگ

  روزمرگی مانده در قاب زمان

 تابلوی توقف ممنوع در ایستگاه همیشگی

 شبنم خاکستری پررنگ تنیده در فضا

  و... سال دیگری آغاز می شود

 

مسافر کوچولو در پانزدهم تیر 1387 |
 

 

 

 

             بی خیالی بیست و دوم                                                                                        
 

من دخترم و" باد "عزیزترین دوست من است 

دست در دست هم

می روم با باد

هر جا از نفس می افتم دستم را می گیرد

هر جا گریه ام گرفته شانه اش آماده است

هر درختی را که دست دراز می کند هول می دهد

به مسافرت می رود و خیلی زود بر می گردد

وقتی خسته ام صورتم را نوازش می کند

             زنگ می زند گاهی و تا نیمه شب با هم حرف می زنیم    

هر روز چند شاخه گل لینارا به من هدیه می دهد 

بهترین عطر ها هم به پای بوی تنش نمی رسند

دور من می گردد و اسمم را صدا می زند

من عاشق باد شده ام.

   

 

مسافر کوچولو در یازدهم تیر 1387 |
 
birth day

 

از من سراغم را بگیر

تولدگانم است

دنیای کوچکم یک سال بزرگتر شده

بزگ تر

پر خاطره تر

پر رنگ تر

پر باران تر

پرتر

.و.....

 

 

 

مسافر کوچولو در نهم تیر 1387 |
 
sun

 

آفتاب
دیو را بیدار نمی کند
دیو بزرگ است
آفتاب برای دیو دایره ای کوچک است
دیو تنها
از صدای پای پروانه ها بیدار خواهد شد!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مسافر کوچولو در پنجم تیر 1387 |
 

 

می خواهم راه میان بر را انتخاب کنم

تاول پاهایم را ببین!!

 

مسافر کوچولو در پنجم تیر 1387 |
 
wow

 

 

خسته بودن
دلیل نشستن نیست
فقط من نیستم
دنیا پر از
آدم خسته است
که راه می روند....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مسافر کوچولو در پنجم تیر 1387 |
 

و رسالت من این خواهد بود

تا دو استکان چای داغ را

از میان دویست جنگ خونین

به سلامت بگذرانم

تا در شبی بارانی

آن ها را

با خدای خویش

چشم درچشم هم ..نوش کنیم.

 

 حسین پناهی

 

 

مسافر کوچولو در یکم تیر 1387 |
 

 

Goodbye my lover...
Goodbye my friend
You have been the onٍٍe

You have been the one for me

 j. b

مسافر کوچولو در سی ام خرداد 1387
 
time

 

 

 

 

اگر فردا دوباره متولد بشوم و بخواهم به

 اجبارزندگی گذشته ام را تکرار کنم ...

امروز به اجبار به زندگی اکنونم پایان

خواهم داد که فردا را به اختیار از دست بدهم!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مسافر کوچولو در بیست و هشتم خرداد 1387 |
 
khoze

 

 

 

خوزه یک خارپشت بود

که یک عمر کنار من زندگی کرد 

 اما الان دانشگاه قبول شده واز اتاق من رفته

 ولی تو خارپشت نیستی ..خوزه هم نیستی

دانشگاه هم قبول نمیشوی!!!

اما نمی دانم چراتو از اتاق من نمی روی !!

با وجودی که از نزدیک شدن به تو

می هراسم !!!

 

 

 

 

 

 

 

 

مسافر کوچولو در بیست و هشتم خرداد 1387 |
 

بی خیالی شانزدهم

 

 

من را خراب نکن باشه؟
به همه گفتم

هنوز کمی منو دوست داری!!

 

 

مسافر کوچولو در بیست و هشتم خرداد 1387
 
33

 

 

 

در میان آسمان خراش های ترسناک زمان

کادری را انتخاب کردم

روی عکس که زوم کردم

اتاق تو بود و 33تا گل لینارا که توی

یه گلدان کریستالی کنار تختت بود

من فضولی نکردم.. اتفاقی بود !!

چه کسی زودتر از من

 آنها رو برایت آورده بود؟؟؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مسافر کوچولو در بیست و هشتم خرداد 1387
 
20

 

 

 

 

طعم شیرین انگشتانت را فراموش کردم

شاید چیزی بود شبیه اولین نمره ی 20

یا اولین عشق یا شاید اولین

تر شدن در زیر باران و یا اولین....!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مسافر کوچولو در بیست و هشتم خرداد 1387