دار زدم خودم را
در پک های ممتد سیگارم
تا هفت برابر
هفت سالگی
هفت تیر شود
مرا شلیک کن.
کلاغ ها می آیند و می روند
کلاغ ها می روند و می آیند
به همه آنها گفته ام
که پائیز امسال نباید تنها باشم.

هر دو
به ماهی حوض سیمانی مادر بزرگ غذا دادیم
تو با قلاب
من با دست !!
ی.ی
ظلمات مطلق نابینایی
احساس مرگ زای تنهایی
چه ساعتی است از ذهنت می گذرد
چه روزی... چه ماهی از چه سال
کدام قرن.. کدام تاریخ... کدام سیاره؟؟؟
...
.....
ا.شاملو
دهانم تا خمیازه ی پائیز باز
انار کال تا درک زمستان گس
فواره ی خون از لبانم جاری !
مثه رودخونه برای من تنها
که می گذرد که گذشتی مثه رود
که گذشته بیشه بیشه تا ته تنها
سرد رودخونه مثه من تنها
مرداب رودخونه مثه من تنها
تو دلش مرده داره مثه من تنها
تنهاست رودخونه مثه من تنها
که می گذرن که گذشتن مثه رود
که گذشته تا ته تنها تنها مثه من
این همه دستها که جفتا آب می شن
این همه سنگها که جفتا رد می شن
و مثه رودخونه تنها نیست مثه من !!
مرا به نام عشق خواندی تا زندگی از سر گیرم
از مردها بود "رومئو"
در آن سوی پنجره های بسته
نجوایش را نشنید "ژولیت"
غان مقدس بر سر
نیلوفر آبی در دل
و نام او بر لب
چه زود مرد
این مرد عا شق!!!
در سر بالایی ساکت رسیدن
دستهایم
پشت لرزش رگهای سوزنی
چشمانم
درگذرگاه شادمان خداحافظی
لبانم
میان موج های سرکش جمعه
موهایم
و....و...و...و..............
تمامی آنها را از تو پس می گیرم.
می دانم وصله ی ناجوری بر قبای زری تو بودم
اما اگر بروی مرا در عذاب همیشگی رها می کنی !!!
جمعه ای کج
شخم زدی مرا
وشیارهای قلبم
و دانه های خودخواهی
چیزی از من نرویید
خشم زدی مرا
و سکوت دورانی بغضم
و سایه های بی خوابی
چیزی از من نرویید
کژدم شد
چرا تو؟
چرا تو؟
گریستم
گریستم
و هیچ کار دیگری نه
نا کارگردانم بدجور
فست موشن دیروز پر از خواستنی های من بود
و اسلوموشن امروز فقط خواستنی های توست!!!

شنل قرمز کلاهدارم را بر سر می اندازم
سبد پلاستیکی را بر دوشم
داد می زنم میان جنگل
"آهای گرگها من مادر بزرگ ندارم
بیایید مرا بخورید"
بیا و روی پلکهای من لاک قرمز بزن
بیا و چشمهایم را مثل وب کم بچرخان
بیا و دستهایم را در قبر کوچکت دفن کن
بیا و کفش هایم را به احترام خودت جفت کن
بیا و بابونه های مرا له و لورده کن
بیا دردریاچه لته سوشیانست را خفه کن
بیا و مرا به هر چه می خواهی تبدیل کن
بیا درمرحله ی آخر بازی مرا کاغذی کن
بیا من کاملا آماده ام که با قیچی تو کات شوم
عصر چهارشنبه ای کش دار
روی بالش می خزم
دومین شمع می میرد
و صدای کلاغ ها
پر رنگ تر می شود
عصر چهارشنبه ای بود
مگس در باغچه کاشتم
و درعصر چهارشنبه ای
درختان مگس پرواز خواهند کرد
خمیازه هایم جدی نیستند
سومین شمع می میرد
بال های کودکی ام چروکیده اند
تا پر کشم با درختان مگس
در عصر چهارشنبه ای کش دار..
لانگ شات خاک س ت ر ی
شبنم خاکستری تنیده در فضا
همراهی دوایر دوچرخه زمان
توقف در ایستگاه انتظار
طلوع گاه زندگی جدید
عبور از بزرگراه دلتنگی
حرکت در خلاف جهت امواج
طعم گس روزهای کش دار
گام های سنگین روی شن های نرم
تهوع از دیدار غروب گاه پررنگ
روزمرگی مانده در قاب زمان
تابلوی توقف ممنوع در ایستگاه همیشگی
شبنم خاکستری پررنگ تنیده در فضا
و... سال دیگری آغاز می شود
بی خیالی بیست و دوم
من دخترم و" باد "عزیزترین دوست من است
دست در دست هم
می روم با باد
هر جا از نفس می افتم دستم را می گیرد
هر جا گریه ام گرفته شانه اش آماده است
هر درختی را که دست دراز می کند هول می دهد
به مسافرت می رود و خیلی زود بر می گردد
وقتی خسته ام صورتم را نوازش می کند
زنگ می زند گاهی و تا نیمه شب با هم حرف می زنیم
هر روز چند شاخه گل لینارا به من هدیه می دهد
بهترین عطر ها هم به پای بوی تنش نمی رسند
دور من می گردد و اسمم را صدا می زند
من عاشق باد شده ام.
از من سراغم را بگیر
تولدگانم است
دنیای کوچکم یک سال بزرگتر شده
بزگ تر
پر خاطره تر
پر رنگ تر
پر باران تر
پرتر
.و.....
آفتاب
دیو را بیدار نمی کند
دیو بزرگ است
آفتاب برای دیو دایره ای کوچک است
دیو تنها
از صدای پای پروانه ها بیدار خواهد شد!!!
خسته بودن
دلیل نشستن نیست
فقط من نیستم
دنیا پر از
آدم خسته است
که راه می روند....
و رسالت من این خواهد بود
تا دو استکان چای داغ را
از میان دویست جنگ خونین
به سلامت بگذرانم
تا در شبی بارانی
آن ها را
با خدای خویش
چشم درچشم هم ..نوش کنیم.
حسین پناهی
Goodbye my lover...
Goodbye my friend
You have been the onٍٍe
You have been the one for me
j. b
اگر فردا دوباره متولد بشوم و بخواهم به
اجبارزندگی گذشته ام را تکرار کنم ...
امروز به اجبار به زندگی اکنونم پایان
خواهم داد که فردا را به اختیار از دست بدهم!!
خوزه یک خارپشت بود
که یک عمر کنار من زندگی کرد
اما الان دانشگاه قبول شده واز اتاق من رفته
ولی تو خارپشت نیستی ..خوزه هم نیستی
اما نمی دانم چراتو از اتاق من نمی روی !!
با وجودی که از نزدیک شدن به تو
می هراسم !!!
بی خیالی شانزدهم
من را خراب نکن باشه؟
به همه گفتم
هنوز کمی منو دوست داری!!
در میان آسمان خراش های ترسناک زمان
کادری را انتخاب کردم
روی عکس که زوم کردم
اتاق تو بود و 33تا گل لینارا که توی
یه گلدان کریستالی کنار تختت بود
من فضولی نکردم.. اتفاقی بود !!
چه کسی زودتر از من
آنها رو برایت آورده بود؟؟؟